تبليغاتX

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

خرابات گلشن

وای باورم نمیشه یعنی من عاشق شدم

در من چیزی پیدا شده که مرا بی اختیار می ترساند در میان خنده مرا به گریه وا می دارد  و در من اشک

ه هایی یخ زده که وقتی اب شود تمام خند هایم را با خود می شوید می برد

درمن تو پیدا شده ای یا شاید چیزی شبیه تو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 14:27 توسط گلشن| |

برگرد قبل از اینکه بی صبری پشیمانم کند

                   شیطان نشیته زیر پایم تا مسلمانم کند

می خوای برگرد می خوای برنگرد !!!

 

اما ای کااااااااااااااااااااااااااااش

بر می گشتی

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 14:49 توسط گلشن| |

گر روی بگردانی و گر سر بکشی

 

                                                   ما با تو خوشیم اگر تو با ما نخوشی

 

ای بابا به خدا ما با تو خوشیم ولی نمی دونیم چرا توی نامرد اینقد نه خوشی

اصلا بیخیال چی داشتم می گفتم !!!!!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 14:47 توسط گلشن| |

سللللللللللللللللللللللام

 

من اومدم

 

لابد می پرسی: شما کی باشین؟؟؟

منم می گم:

من سنگ وسیم بودم من مرغ و قفس بودم

ودر آفتاب ایستاده بودم اگر چند، سایه ام بر لجن کهنه چسبیده بود

 

با من بیا

 

بیا تا برایت بگویم که چه اندازه تنهایی من بزرگ است!!!

 

 

نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:46 توسط گلشن| |

 

سلام    و . . .            

خداحافظ هدفم از این هم نفسیه تقریبا یک ماه نفس زدن همراه تو بود   . . .  اره خود تو!!!!!

 وقتی میخوندی و من مینوشتم  و مینوشتم و تومی خوندی خب یعنی هم نفس بودیم دیگه !!!

 

هرگز نمی خواستم اینقد زود تموم بشه

من یه عالمه فحش اول نثاره خودم و بعد سازمان سنجش کشور عزیزمون میکنم که چرا دانشگاه اون

رشته ای که می خواستم قبول نشدم  که بتونم بازم با هاتون باشم

نه خداییش سهم من یه پیام نور اکبیری نبود. . .

اما به درک . . .

 باید ماند و باید از نو شاید قشنگ تر و پر رنگ تر همه چیز را ساخت 

شاید یک ساله دیگه اومدم شاید نه اصلا تا یک ساله دیگه کی مرده کی زنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی دیگه بدی  خوبی دیدی هلال کن البته خوبی که از من بود ببخشید یعنی از شما بود!!!

ولی هیچی فقط سکوت میکنم

 

سکوت . . .

 

 

 

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااحافظ

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 0:43 توسط گلشن| |

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کآواز دهل شنیدن از دور خوش است

 روح خیام شاد دمش گرم راست میگه آواز دهل شنیدن از دور خوش است . . .


. . . وقتی فکر شو میکنم خدا خودش اون بالا نشسته و می بینه آدما اون

قد کثیفن که به خاطره خودشون به خاطره عشق و حال خودشون به خاطر

بهشت ِ خدا  رو دوس دارن 

دلم به حال خدا می سوزه . . .

خیلی از این پیرمرد هایی رو که به امید عشق و حال با حوریی های بهشتی خدا رو عبادت میکنن رو 

 دیدم مطمعنم شما هم دیدین. . .  اون موقع دلم به حال خدا می سوزه که می خواست آ دمارو با

بهشت گول بزنه که آدم بشن اما اونا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 خدا رو باید به خاطر خودش   به خاطر بزرگیش عبادت کرد نه به خاطر ه بهشتش

البته این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار. . .

و خدا رو دوس داشته باش چون خداس چون خیلی خیلی باحال تر از اونیه

 که فکرشو میکنی . . .

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 20:1 توسط گلشن| |

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران        رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی     تو بمان و دگران وای به حال دگران

 

اره تو بمان و دگران همون دگرانی که به خاطرشون به ما اخم کردی ؛ به

 

 خاطرشون به ما نگاه نکردی؛ به خاطرشون سفر کردی و رفتی.

 

منه خره  عوضی ام هی میگم یادم بهت نیفته اصلا به جهنم که رفتی ولی نمی دونم

 

چرا چرا ؟؟؟؟؟؟

 

چرا اون چشای صاب مردت ؛ اون چشایی که هیچ وقت به چشمای من وصل نشد

 

تا به پای چشمات بیفته و التماس چشماتو بکنه ؛ که آخه بابا مگه اون کیه؟؟؟؟؟ اون چه شکلی که دله شمارو برده به من بگو تا . . .

 

ولش کن اصلا ای بابا واس من که مهم نیس!!!!!!!! (آره جون عمه ات)

 

اصلا بیخیال برو باشد برو قربان چشم تیره و تارش

 

دیگه فاید ه ای نداره 

«میگن دست از سرش بردار نمیشه       آخه عاشق شدن که دست ما نیست »

ای بابا تو که منو نمیشناختی منم که  منم که . . .

 

 وقتی رفتی فهمیدم « این خانه تمامی پی روی آب بود»

 

اصلا این حرفا چه فایده ای داره

 ولی تفففففففففففففففف  تف به تو. . .

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 20:3 توسط گلشن| |

جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت

 سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم

زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم

 افسوس بر دو روز ه ی هستی نمی خورم

 با تازیانه های گرانبار جانگداز

جان سختی ام نگر که فریبم نداده است!!

پندار آن که روح مرا رام کرده است

 این بندگی؛ که زندگیش نام کرده است

بیمی ز دل ، ز مرگ ندارم که زندگی

 جز زهر غم نریخت شرابی به جام من

گر من به تنگنای ملال آور حیات

 

آسوده یک نفس زده باشم حرام من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 20:1 توسط گلشن| |

تو رو به خدا قسم بخون و بهش بگو که دوسش داری قبل از اینکه سفر کنه و بره

 

پیش از آنکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگو. . .  

 

«شاملو»

 

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 18:59 توسط گلشن| |

ریزد اگر نه بر تو نگاهم هیچ              باشد به عمق خاطره ام جایت

 

فریاد من به گوشت اگر ناید                از یاد من نرفته سخن هایت:

 

«من گور خویش می کم اندر خویش     

 

چندان که یادت از دل بر خیزد

با  اشک ها که ریخت به پایت باز

 

خواهد به پای  یار دگر ریزد!!

 

در انتظار باز پسین روزم            وز قول رفته ؛ روی نمی پیچم

 

از حال غیر رنج نبردم سود         زآینده نیز ؛ آه که من هیچم

 

بگذار ای امید عبث، یک بار       بر آستان مرگ نیاز آرم

 

باشد که آن گذشته ی شیرین را

 

بار دگر به سوی تو باز آرم

 

« شاملو»

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 18:57 توسط گلشن| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

.bahar22.com -->